|
کنج اتاقم با سکوتم , تنها نشستم و پلکام و
بستم
فرقی نداره روزگار واسم , از دست آدماش خسته ی خستم
هرکی یه جور دست رو دلم میذاره , هرکی یه جور میره تنهام
میذاره
دلا سنگ شده , خوبیا کم شده , هرکی یه جور گریه ام رو در
میآره
-
پشت خنده هام غم فراوونه و تو چشام همیشه نم نم بارونه
گریه هام و کسی دوست نداره , واسه همینه که لبام همیشه
خندونه
غم تو دلم دیگه نمیخوام بمونه , دل میخوام عاشقونه واسم
بخونه
توی تاریکی آسمون قلبم , ستاره چشمک بزنه و بمونه
-
خستم از آدمکهای دور و برم , وقتی تو تنهاییام
جام میذارن
وقت احتیاج به دستاشون , میرن و منو تنهام میذارن
-
دیگه بسه آسمون و گریون دیدن
بسمه هرچی نامردی دیدم
بسمه هرچی دلم و شکوندن
هیچی نگفتم فقط خندیدم
شب بود و غم بود و دل بود و نبودم
شعرای عاشقونه سرودم
دل نمیدم به عشقی که دروغه , مجنون زمونه قلبش شلوغه
-
وا خدا قلبا همه تنها میمونه , کسی دیگه قدر کسی و نمیدونه
وا خدا دلم تنگه از زمونه , اما هنوز میخونم عاشقونه
وا خدا سنگ صبور من توئی , به عشق توئه که هنوزم میخندم
به آسمون آبی و فرشته های تو آسمونت دل میبندم |